بیا تا طبع را راضى نماییم
کلاه خویش را قاضى نماییم
بد و خوبى مرد و زن بسنجیم
اگر حق با زنان آمد نرنجیم
به هر منطق که پردازى سخن را
نشاید خواند کم از مرد زن را
نه مردانند از خوى فرشته
نه زن از طینت شیطان سرشته ...
بلى تغییر مى یابد خلایق
ز تإثیر عوارض و ز علایق
ولى آنجا که نسبت مستقیم است
تبعض خارج از ذوق سلیم است
همه چون زاده یک آب و خاکند
به خلق خوب و بد در اشتراکند ...
...اگر در زن صفاتى ناستوده است
مکن عیبش که مرد استاد بوده است
تو خود گویى که زن قائم به مرد است
همه خوب و بد از وى اخذ کرده است
چرا پس غافلى از کرده خویش؟
شکایت دارى از پرورده خویش؟
تو مى گویى که زن صاحب هنر نیست
معین کن که معناى هنر چیست؟...
... یکى درد است فکر دخل بر مرد
براى زن خیال خرج صد درد
هنر نبود که بهر حظ آنى
زنى گیرى و در خرجش بمانى
پس از آن کز طریق ناسپاسى
قصور خود گناه زن شناسى
و بخشی که معتقده چه زن چه مرد هر دو باید پاکدامن باشن:
وگر یک زن به روى گربه خندد
ز بوى اتهامش شهر گندد
ولیکن مرد اگر غرق خلاف است
ز کوچکتر مجازاتى معاف است
ندانم از کجا در بى عفافى
گرفته مرد تصدیق معافى
توقع بین که نالایق ترین مرد
زنى خواهد به حسن از هر جهت فرد ...
نباید عیبها را گفت و رد شد
به رفع عیب باید درصدد شد
صلاح مرد و زن در کسب علم است
که علم اسباب کار صلح و سلم است
سید صادق سرمد





